معرفی کتاب جوان خام

کتاب جوان خام یکی از پنج رمان بلند فیودور داستایفسکی است که بعد از آزاد شدن از زندان اومسک نوشت. رمانی که ۷۶۰ صفحه است اما در میان داستان‌های بلند او از پایین‌ترین جایگاه برخوردار است. در واقع، منتقدان جایگاه این رمانِ داستایفسکی را پایین‌تر از رمان یادداشتهای زیرزمینی – رمان همزاد و… می‌دانند.

پنج رمان بلند فیودور داستایفسکی که بعد از محکومیتش در سیبری نوشت، عبارت است از جوان خام و:

  1. رمان برادران کارامازوف
  2. رمان جنایت و مکافات
  3. رمان ابله
  4. رمان شیاطین

پشت جلد کتاب جوان خام آمده است:

داستایفسکی، در تمام آثار مهم ادبی خود چالشی را فرا راه خواننده می‌نهد. آدمی چگونه موجودی است، فرشته‌خو یا دیوصفت یا ترکیبی از این دو. اکثر کارکترهای خلق شده توسط او بیشتر از هر چیز درگیر خود هستند و این درگیری موجب خلق روایتهای فرد با افراد و محیط می‌شود. زندگی خاص و پر از پیچیدگی نویسنده، بیماری صرع که بسیاری او را منشاء نبوغ وی می‌دانند، جامعه اشرافی روسیه در دوران زندگی او که از یک سو متاثر از رشد بورژوازی در اروپا و از دیگر سو متکی بر فئودالیسم روسی در تک‌تک آثارش رد پای خود را بر جای نهاده و انسان گرفتار پوچ‌انگاری در جامعه‌ای با ظاهر پر زرق و پر فریب را با استادی تصویر کرده است. جوان خام نیز یکی دیگر از آثار ماندگار این نویسنده بی‌بدیل روس است.

خلاصه کتاب جوان خام

داستان این رمان درباره جوان ۱۹ ساله‌ای به نام آرکادی دالگورکی است. او راوی داستان است و قصد دارد روابطش را با جامعه و پدرش بیان کند. دالگورکی که پسری نامشروع است به معنای واقعی کلمه یک جوان خام است و خودش نیز به خوبی از این موضوع آگاه است. می‌توان او را فردی بی‌هویت دانست که می‌خواهد با بیان داستان زندگی و روابطش، خود را پیدا کند.

با من چنان رفتار می‌کرد که انگار من از ناپخته‌ترین جوان‌های بی‌تجربه هستم و من به سختی می‌توانستم این را تحمل کنم، گرچه می‌دانستم که در واقع چنین هستم. (کتاب جوان خام – صفحه ۵۹)

دالگورکی در ابتدا از نیت خود برای نوشتن داستان می‌گوید و در ادامه از پدرش صحبت می‌کند. اینکه چطوری به دنیا آمده و نسبت به خود و جایگاهی که دارد چه احساسی می‌کند و همچنین از رفتار پدرش و اینکه چطوری او را ترک کرده است صحبت می‌کند. روابطش را با مادر و خواهرش بازگو می‌کند و می‌خواهد با شجاعت و قدرت زندگی مناسبی برای آن‌ها تدارک ببیند اما می‌بینیم که او ضعیف‌تر از این حرف‌هاست.

همان‌طور که اشاره شد، دالگورکی خود نیز می‌داند که تا چه اندازه خام است. او به ضعیف بودن شخصیت خود نیز پی برده است و در ابتدای کتاب از نقشه بزرگی که در سر دارد صحبت می‌کند. از اینکه چه هدف بزرگی در سر می‌پروراند و چقدر شیفته احساس آزادی است:

آن‌چه من می‌خواهم پول نیست، یا به عبارت دیگر به پول نیاز ندارم، و همین‌طور به قدرت. من خواهان آن چیزی‌ام که از قدرت به دست می‌آید، و اگر قدرت نباشد به دست نمی‌آید؛ یعنی، آگاهی آرام و فردی از قدرت! این کامل‌ترین تعریف آزادی است که تمام دنیا برای آن در تلاش است! آزادی! (کتاب جوان خام – صفحه ۱۴۱)

دالگورکی تصمیم دارد برای به دست آوردن این احساس آرامش ناشی از قدرت داشتن و آزاد بودن از خود یک روتشیلد بسازد. در واقع می‌گوید نقشه من این است که یک روتشیلد شوم، دقیقا به اندازه او ثروتمند و قدرتمند. جالب اینجاست که حتی نقشه‌هایی هم برای روتشیلد شدن در سر دارد و با حرارت و جذابیت خاصی این موارد را بیان می‌کند اما…

باید اشاره کرد که خلاصه کتاب جوان خام به نقشه دالگورکی ختم نمی‌شود و رمان چند موضوع دیگر را نیز دنبال می‌کند. جوان خامِ داستان در هر کدام از این موضوعات نقش دارد اما پراکنده بودن و در هم آمیخته بودن این داستان‌ها به حدی است که ارائه خلاصه‌ای از آن دشوار است. در واقع در کتاب جوان خام مسئله‌ای حیاتی مطرح نمی‌شود که با ارائه خلاصه‌ای از آن مخاطب را آگاه کرد که با چه موضوعی برخورد خواهد داشت. مسئله‌ای عمیق در کتاب جوان خام وجود ندارد و تقریبا همه داستان‌های کتاب از یک جایی به بعد رها می‌شوند.

جملاتی از متن کتاب جوان خام

حتم دارم که بعضی زن‌ها هستند که در یک دقیقه آدم را با زیبایی‌شان یا با هر چیز دیگری که دوست دارید، مفتون خود می‌کنند، و حال آن‌که بعضی دیگر هستند که شش ماه طول می‌کشد تا معلوم شود چه دارند، و برای تشخیص آن و برای دوست داشتن چنین زن‌هایی کافی نیست به آنان نگاه کنید، کافی نیست که صرفا برای انجام کاری آماده باشید، انسان باید از استعداد و قریحه ویژه‌ای نیز برخوردار باشد. (کتاب جوان خام – صفحه ۳۸)

درخواست پول، حتی حقوق، نفرت‌انگیزترین کارهاست، به‌ویژه اگر آدم در زوایای وجدانش احساس کند که برای کسب آن کار زیادی نکرده است. (کتاب جوان خام – صفحه ۵۶)

چطور می‌توان به کسی گفت که هیچ کاری نمی‌شود کرد. من هیچ موقعیتی سراغ ندارم که در آن هیچ کاری نشود کرد! کار برای انسان، و نگران بقیه نباشید. کار آن‌قدر زیاد است که اگر نیک و به دقت بنگری می‌بینی که این عمر آدمی است که کفایت نمی‌کند. (کتاب جوان خام – صفحه ۹۲)

اگر من هفت‌تیر داشتم آن را جایی قایم می‌کردم. می‌دانید، راستی راستی آدم به وسوسه می‌افتد. من به خودکشی معتقد نیستم. اما اگر قرار باشد هر روز و ساعت چشمم به آن بیفتد، می‌دانید، واقعا بعضی وقت‌ها طوری می‌شود که ممکن است آدم را به وسوسه بیندازد. (کتاب جوان خام – صفحه ۱۱۹)

ابلهان از هر چه می‌گویند رضایت دارند، و همیشه هم بیش از اندازه مورد نیازشان حرف می‌زنند؛ و دوست دارند چیزی را هم یدک بکشند. (کتاب جوان خام – صفحه ۱۸۶)

من تقریبا پنجاه ساله شده‌ام، و تا امروز هیچ ندانسته‌ام که زیستن چیز خوبی بوده است یا نه. (کتاب جوان خام – صفحه ۲۹۹)

پسر عزیز، انسان باید بفهمد که چگونه با تلخی‌های کوچک زندگی بسازد. زندگی بدون آن‌ها ارزش زیستن ندارد. (کتاب جوان خام – صفحه ۳۶۵)

مشکل این است که من در جمع که هستم نمی‌دانم چگونه باید رفتار کنم. اگر به جایی بروم و در میان انبوهی از مردم باشم همیشه احساس می‌کنم که انگار در معرض برق نگاه‌های بی‌شماری قرار گرفته‌ام که همه به من نگاه می‌کنند. همین امر سبب می‌شود که خودم را جمع و جور کنم، جسما خودم را جمع و جور کنم. حتی در جاهایی مثل تئاتر، چه رسد به خانه‌ها و مجالس خصوصی. (کتاب جوان خام – صفحه ۳۹۳)

عجیب است، من همیشه، شاید از همان اوان کودکی‌ام، یک ویژگی اخلاقی داشتم: اگر با من بدرفتاری یا ظلمی می‌شد و اگر شدیدترین توهین‌ها را به من روا می‌داشتند، همیشه بیدرنگ میل مقاومت‌ناپذیری در من پیدا می‌شد که به این هتک حرمت تسلیم شوم، و حتی دلم می‌خواست که بیش از این به من توهین کنند، انگار که می‌گفتم: «خیلی خوب، شما مرا تحقیر کرده‌اید، پس من خودم را بیشتر تحقیر خواهم کرد؛ نگاه کنید و از آن لذت ببرید!» (کتاب جوان خام – صفحه ۴۵۷)

رمز و راز چیست؟ عزیزم، همه چیز رمز و راز است؛ همه جا رمز و راز خداست. در هر درخت، در هر برگ گیاه، این رمز و راز نهفته است. چه آواز آن پرنده کوچک که در پرواز است چه ستارگانی که شب‌ها در آن بلندای آسمان می‌درخشند، همه اینها پرده اسرار نهان است. و بزرگ‌ترین راز و رمزها آن چیزی است که در دنیای دیگر در انتظار روح انسان است. (کتاب جوان خام – صفحه ۴۸۹)

زندگی کردن بودن خدا چیزی نیست مگر شکنجه و عذاب. (کتاب جوان خام – صفحه ۵۱۵)

خوشبختی واقعی این است که انسان در طول عمرش سعی کند لااقل همنوعی را واقعا به شادمانی و خوشبختی برساند. (کتاب جوان خام – صفحه ۶۴۵)

تصویر روی جلد کتاب اورجینال جوان خام

مشخصات کتاب

  • کتاب جوان خام
  • نویسنده: فیودور داستایفسکی
  • ترجمه: عبدالحسین شریفیان
  • انتشارات: نگاه
  • تعداد صفحات: ۷۶۰
  • قیمت چاپ چهارم: ۱۰۵۰۰۰ تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *