معرفی کتاب دختری که رهایش کردی

دختری که رهایش کردی نوشته جوجو مویز نویسنده نام آشنای سال اخیر کتاب ایران است که با کتاب من پیش از تو رتبه پرفروش ترین رمان را به خود اختصاص داد.

این رمان بعد از انتشار در سال ۲۰۱۲، بسیار پرفروش شد و توانست نامزد بهترین رمان سال شود.

روی جلد کتاب جمله ای از دیلی میل به چشم می خورد:

کتابی که نمی توانید زمین بگذارید.

در پشت جلد کتاب، قسمتی از متن کتاب آمده است:

می‌ دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشت می‌ سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می‌‌ گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌ اومد. به‌ زودی می‌ توانستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‌ رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌ قدری بی‌ رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه.

داستان کتاب دختری که رهایش کردی

کتاب دختری که رهایش کردی به گونه‌ ای زیبا و نوآورانه داستان خود را که به صورت موازی در دو زمان متفاوت با بازه زمانی ۱۰۰ ساله روایت می‌کند.

✔️ جوجو مویز، موضوع اصلی داستان خود را اشغال‌ فرانسه توسط نازی‌ ها و غارت اشیاء هنری فرانسه توسط آنها قرار داده است.

حس نوستالژیک و یادآوری خاطرات و حسی که خاطرات دوران جنگ در آدم‌ ها به وجود می‌ آورد بسیار عمیق و ماندگار است. کتاب دختری که رهایش کردی جزء رمان‌ هایی است که نویسنده آن با بهره گیری از خاطرات و حوادث دوران جنگ جهانی دوم حال و هوای خاصی به خواننده داده و فضاسازی بسیار زیبایی را صورت می‌دهد.

داستان این کتاب درباره دو زن با برخی ویژگی‌ های مشابه است که یکی از آنها به نام سوفی در زمان اشغال فرانسه مجبور است تا از خانواده‌ اش در نبود شوهر در مقابل نازی‌ها محافظت نماید. زن دیگر لیو نام دارد که در لندن زندگی می‌کند. شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلو نقاشی هدیه می‌دهد که نمایی از یک زن است و مربوط به یک قرن قبل می‌ باشد و در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است و…

قسمت هایی از متن کتاب دختری که رهایش کردی

اینکه انسان بتواند مایحتاج زندگانی خود را از طریق انجام کاری که دوست دارد کسب کند، یکی از بزرگترین موهبت‌های زندگانی است.

می‌ دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌ سپری؟ یه‎ جورایی بهت خوشامد می‎ گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌ ا‎ومد. به ‎زودی می‎ تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‎ رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌ قدری بی‌ رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون‎ دنیا محروم کنه.

ترس از سرنوشت مادر این بچه با ترس از سرنوشت شوهرم، یکی شده بود. انگار تو گردابی از نگرانی و خستگی گیر افتاده بودم. خبرهای کمی به شهر می‌ رسید. تقریبا هیچ خبری از شهرمون به جایی نمی‌ رفت. جایی خیلی دورتر از اینجا ممکن بود شوهرم سخت بیمار باشه، گرسنه مونده باشه و یا سخت کتک خورده باشه.

منو کشید طرف خودش و محکم منو بوسید، لباش رو لبام بود، دستای بزرگش منو سفت گرفته بودن، بهش چسبیده بودم. منم بغلش کردم و چشمای پر از اشکم را بستم و تو بغلش نفس کشیدم، با همه ی وجودم عطر تنشو بو کشیدم. انگار میخواستم آخرین لحظه ی بودنش رو برای تمام نبودنش ثبت کنم. انگار می دونستم که برای همیشه داره میره.

لیو در حال حرکت نزدیک رودخانه بود‌، چیزی بین راه رفتن و دویدن، قبل از آنکه راجع به آن پیام فکر کند، دستش را تاب داد و با یک حرکت روان و آهسته گوشی را توی رودخانه تمیز انداخت. گوشی بدون هیچ صدایی درون آب افتاد و توجه هیچ کس را به خودش جلب نکرد.

مشخصات کتاب

  • کتاب دختری که رهایش کردی
  • نویسنده: جوجو مویز
  • ترجمه: کتایون اسماعیلی
  • انتشارات: میلکان
  • تعداد صفحات: ۴۸۰
  • قیمت چاپ صد و بیستم: ۵۶۰۰۰ تومان
کتاب اورجینال دختری که رهایش کردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *