معرفی کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش

بعضی چیزها در زندگی آنقدر پیچیده اند که به هیچ زبانی نمی‌توان توضیحشان داد. هاروکی موراکامی


یکی از مهمترین ویژگی‌های هر اثر هنری این است که با یک بار برخورد با آن دیگر نمی‌توانی رهایش کنی . دلت برایش تنگ می‌شود ، ذهنت دوباره آن را طلب می‌کند . با اینکه این کتاب را در فاصله یک سال و نیم دو بار خوانده ام و بار دوم بیشتر از بار اول از آن لذت برده و آموخته ام . این بار هم نمی‌توانج به ساعتی و نوشتن چند خطی در موردش بسنده کنم . باز هم در پی جنگلی در فنلاند ، تابستان ، کلبه ای چوبی و شنیدن صدای برخورد آرام قایقی با حرکت امواج به اسکله خواندن کتاب را آغاز می کنم.


《دلیلش روشن بود که چرا مرگ دور سوکورو تازاکی این چنین چنبره زده بود . یک روز هر چهار دوست صمیمی اش ،هر چهار دوستی که سالها بود می‌شناختشان ، خبر دادند که دیگر نه می خواهند ببینندش ، نه با او حرف بزنند》 (ص۹) .

داستان با این معما آغاز می‌شود و با مهارتی خالی از هر اغراق و به گونه ای طبیعی و ملموس ادامه می‌یابد.
کافکا در کرانه اولین کتابی است که از موراکامی خواندم ، اما کتاب را با وجود تصاویر درخشان و شگردهای نوشتن ، درست نفهمیدم ؛ تا آنکه پس از سال ها با شناخت فلسفه و روانشناسی یونگ توانستم نقشه اصلی کار و فصل های واقعی آن را دریابم ؛ تولد و اولین زخمها، عقده ادیپ، سفر برای یافتن زخم و دیدن سایه هزارتوی مینوتور و بالا آوردن جانوری عجیب به مثابه درمان زخم و نتیجه حیرت انگیز نهایی . مانند تصاویر سه بعدی کامپیوتری باید به چشم ها حالتی می‌دادی که تصویر واقعی و سه بعدی کار را از میان آن همه نقاط رنگی درخشان پیدا کند .


جوزف کمبل ، اسطوره شناس و شاگرد یونگ ، چنین سفری را 《سفر قهرمان》 می نامد . در همه داستان‌های اساطیری دنیا سفری پیش روی قهرمان است که گاه درونی و گاه بیرونی است و هدفش شناخت خویشتن و یافتن هیولا یا زخم است ؛ مانند منطق الطیر عطار و ماجرای سفر مرغ و رسیدن به سیمرغ یا داستان هفت خان رستم.
سوکورو مهندس است و در راه آهن توکیو کار می‌کند . او از سال‌ها پیش ، بی آنکه دلیلش را بداند ، به ایستگاه‌های قطار علاقه مند است .

《جمعیت بی وقفه آدمها از ناکجا می‌رسیدند ، خود به خود به صف می شدند ، به ترتیب سوار قطارها می‌شدند و به جایی دیگر برده می‌شدند . سوکورو فکر کرد واقعاً چند تا آدم توی دنیاست و چندتا واگن سبز قطار . فکر کرد قطعاً معجزه است _این همه آدم با این همه واگن ، این قدر منظم جابجا می شوند، انگار اصلاً چیز مهمی نیست . چطوری این همه آدم جاهایی برای رفتن دارند ، جاهایی برای برگشتن》 صفحه ۱۲۴


به نظر می رسد یکی دیگر از عناصر کارهای موراکامی ، که دغدغه نویسنده است ، زندگی ماشینی است که می‌خواهد همه آدمها را شبیه به هم سازد و از درون تهی کند . این دل مشغولی موراکامی در کتاب کافکا در کرانه نیز کاملاً مشخص است . ایستگاه‌های قطار ، اتوبوس و فرودگاه‌ها حسی خاص را منتقل می‌کند ، گویی در برزخ هستی ؛ همان حسی که سوکورو دارد . نشستن روی صندلی بی شتاب و دل واپسی و دیدن آدم هایی که به سرعت به طرف مقصد می‌روند ، مقصدی تمام نشدنی و تکرار شونده . سوکورو در برزخ درون زندگی می کند ؛ همان دلیلی که سبب می شود در نهایت تصمیم بگیرد و به سفر برود.


موراکامی با تیزهوشی و دانشی که در روان شناسی و فلسفه دارد به عمق روح هریک از شخصیت ها می‌رود و در قالب کمترین کلمات ، بیشترین معنی را منتقل می‌کند ؛ به طوری که خواننده نه تنها آنها را تک تک در ذهن می‌بیند ، بلکه بعد از پایان کتاب ، گاهی برایشان دلتنگ می‌شود. موراکامی به شیوه داستان در داستان قهرمانش را راهی سفری بیرونی می کند و سوکورو در حین سفر بیرونی ، سفری در درون را نیز آغاز می‌کند تا در پایان کتاب بتواند خود را از برزخ ایستگاه رهایی بخشد.


به مدد ترجمه خوب امیرمهدی حقیقت ، خواننده نیز در سفر قهرمان ، همراه سوکورو می شود و گاهی پیش می آید که فراموش می کند کتاب به زبان فارسی نوشته نشده است.

مشخصات کتاب

  • عنوان: سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش
  • نویسنده: هاروکی موراکامی
  • ترجمه: امیر مهدی حقیقت
  • انتشارات: چشمه
  • تعداد صفحات: ۳۰۲
  • قیمت : ۴۵۰۰۰ تومان
  • این مطلب برگرفته شده از مجله رود شماره ۲ به قلم فرزانه کرم پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *