معرفی کتاب عوضی

رمان “مردی که او را با کس دیگری عوض می گرفتند ” تازگی ها با عنوان “عوضی “در ایران منتشر شده است . این رمان را هم مثل دیگر آثار اگلوف ، طنز تنیده در محتوای تراژیک ، موسوم به طنز سیاه ، جذاب و خواندنی کرده است .

شخصیت های داستان های اگلوف ، آدم‌های معمولی یا حاشیه ای در دنیای مدرن اند که در موقعیت های پیچیده ای به دام افتاده اند و راه خلاصی هم ندارند. این بار قهرمان داستان عوضی نمی‌داند کیست . مرد جوانی که مدام او را با شخص دیگری اشتباه می‌گیرند :

《برام زیاد پیش می آید که با کس دیگری عوضی گرفته شوم .》
صفحه ۱


هویت او در مکان های مختلف در مواجه با آدم‌های دیگر دستخوش تغییر می شود و او همان میشود که دیگران ، چهره اش را به یاد می‌آورند .گاه لوپنزو نامیده می شود ، گاه مجری برنامه هواشناسی و شوهر زنی یا پدر فرزندان همسایه اش خطاب می شود . او در این توالی ها همزمان همه کس است و خودش هیچ کس نیست .

《گفتنشان ساده است . تمامشان هم در یک روز . همه اینها به خاطر فیزیک خیلی عادی ام نصیبم می‌شود . با این قیافه معمولی که من دارم آدم نمی تواند بی جلب توجه از جایی رد شود . دو چشم ، یک دماغ ، یک دهان ، این ها الزما همیشه کسی را به یاد کسی می اندازند .》 صفحه ۱۲


او ناتوان در پاسخ به کیستی خویش ، به ناچار دست به خیال پردازی می زند . تنها نقطه اتکا و اتصال او زنی است که هر یکشنبه در میان ، برای دیدن او به آسایشگاه سالمندان میرود . در واقع ، نمی داند آن زن کیست .شاید عمه بزرگ یا عمه پدر و مادرش و در جایی می‌گوید شاید مادرش باشد .

《 درست نمی‌دانم زیاد مهم نیست . به هر حال زنی است که با من خیلی مهربان بوده و بچه که بودم بهم آبنبات می‌داد .》صفحه۲۱


آن زن تنها کسی است که او را می‌شناسد و با کس دیگری عوضی نمی‌گیرد . با وجود کهولت می‌داند او کیست و همین باعث پیوندش با زندگی است . به طوری که دوست دارد همیشه همان جا در آسایشگاه پیش زن بماند .

《بهشان پیشنهاد داد ه ام ، اما خیلی زود است ، سن و سالی ندارم . با این همه بهشان گفتم سن و سال به حساب نمی آید ، ما هم سن سرخرگ ها یمان هستیم و سرخرگ های من دست‌کم دویست سال دارند ، این را به خوبی حس می کنم و این خونی که درونشان جاری است دیگر نه زیادی گرم است نه زیادی صاف 》صفحه ۲۲


اما از زمانی که این زن دیگر هوش و حواسی ندارد و قادر به شناختن او نیست ، رشته اتصال قهرمان داستان هم با واقعیت پاره‌میشود . حافظه زن که از دست می‌رود ، او نقطه ثقل اش را از دست می دهد و چنان آشفته می شود که حتی دست به خشونت می زند و گم گشته در میان هویت ها و نام ها ، رو به اضمحلال ، آنقدر پیش می‌رود که مرز خیال و واقعیت برایش به کلی از میان برداشته می شود .

《 دوباره بنا گذاشتم به دویدن ، در گوشه‌ای از خیابان محو شدم . یا شاید هم کس دیگری بود که می‌دوید ، نمی‌دانم 》ص۱۳۸


با این همه ، رمان عوضی یکسره انباشت تلخی و ترس نیست ، به سبب نگاه موشکافانه و زبان طنز آلود اگلوف ، داستان در پیوستاری از شادی و غم خواننده را به تعمق در رنج ها و زخم های انسان معاصر وا می دارد .

مشخصات کتاب

  • عنوان: عوضی
  • نویسنده: ژوئل اگلوف
  • ترجمه: اصغر نوری
  • انتشارات: افق
  • تعداد صفحات: ۱۴۴
  • قیمت : ۲۸۰۰۰ تومان
  • این مطلب برگرفته از مجله رود شماره ۲ به قلم گیتا نصیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *