معرفی کتاب نیایش چرنوبیل: رویداد‌نامه‌ی آینده

کتاب نیایش چرنوبیل: رویداد‌نامه‌ی آینده به قلم سوتلانا آلکساندرو الکسیویچ، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۵، در واقع صدای مردمی‌ست که از میان تاریخ رسمی و خشک به بیرون افتاده؛ انفجار هولناک نیروگاه اتمی چرنوبیل در بلاروس، فاجعه می‌آفریند.

یکی از نمونه‌های مستندنگاری شاهکار در چند دهه‌ی اخیر، کتاب تاثیر گذار نیایش چرنوبیل (Voices from Chernobyl) است. این کتاب با غم، مرگ و شادی گره خورده است. با خواندن آن گویی در حال تماشای تاریخی هستید که پوسته پوسته شده و در حال فرو ریختن است.

چرنوبیل از جمله مهم‌ترین واقعه‌های قرن بیستم است که با وجود جنگ‌های وحشتناک و انقلاب‌ها، یادگار این قرن خواهد بود. فاجعه‌ای در زمان رخ داده است. ایزوتوپ‌های پرتوزایی که بر زمین‌ شهر چرنوبیل ریختند، پنجاه سال، صد، دویست، هزار سال یا بیش‌تر عمر خواهد کرد. در مقایسه با عمر بشری آن‌ها جاودان هستند. توانایی درک چه چیزی را داریم؟ آیا رسیدن و شناخت معنا در این وحشتِ ناشناخته در توان ماست؟

صدای رنج و محنت مردمی که جای زخمِ جنگ و ظلم و ستم و فجایع هولناک هنوز بر تنشان باقی مانده، در آثار «سوتلانا الکسیویچ» هویداست. این نویسنده‌ی مستند‌نویس و برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات در کتاب نیایش چرنوبیل قصه‌ی پر غصه‌ی مردمی را روایت می‌کند که در ۲۶ آوریل سال ۱۹۸۶ با انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل زندگی‌شان برای همیشه تباه شد. انفجاری که ابعاد هولناکش را نمی‌توان در قالب کلمات بیان کرد.

سوتلانا الکسیویچ با صدها نفر از مردم عادی، روستاییان، آتش‌نشان‌ها، نیروهای پاکسازی، سربازان، دانشمندان،مورخان و… مصاحبه می‌کند و اینگونه اثری خلق می‌شود تا تصاویر هولناک از زندگی حقیقی مردمی که تحت‌‌الشعاع این انفجار قرار گرفتند به جهانیان ارائه دهد.

نویسنده در مورد آثارش می‌گوید:

«من جهان کتاب‌هایم را از هزار صدا و سرنوشت، و تکه‌هایی از وجود و هستی چیده‌ام. من هر کتاب را در مدت چهار تا هفت سال و با مصاحبه با بیش از هفتصد نفر می‌نویسم. تاریخ من برای ده نسل کافی است.»

سوتلانا در مورد این کتاب بیان می‌دارد:

«این کتاب درباره خود چرنوبیل نیست بلکه درباره دنیای چرنوبیل است. درباره خود واقعه تا به‌حال هزاران صفحه نوشته‌اند و صدهزار متر فیلم گرفته‌اند. من مشغول چیزی هستم که در تاریخ از قلم افتاده، شرح حالِ زندگیِ مردمِ عادی.»

کتاب ۳ فصل اصلی دارد. در خلال این ۳ فصل، تک‌گویی‌های شاهدان ماجرا بیان می‌شود. در این میان، تنها از حادثه مهیب چرنوبیل نیست که پرده برداشته می‌شود، بلکه دیگر روابط و گسل‌های آن روزهای شوروی نیز برای خواننده بازگفته می‌شود. این روایت‌ها را شاهدان رویداد و نیز کسانی به زبان می‌آورند که درگیر روابط پرتنش آن روزها هستند.

روابط مستبدانه حاکمان حزب کمونیست، بوروکراسی اداری، عمق دروغ‌گویی نظام حاکم، زندگی تجملی و اشرافی وابستگان حکومتی در مقابل فقر اکثریت، پرهیز از واقعیت برای ظاهرسازی، و خطر قوم‌گرایی و افراط‌گرایی اسلامی جمهوری‌های مسلمان شوروی، همه موضوعاتی هستند که بیان می‌شوند و نظام تربیتی و ارزشی خالی‌شدۀ شوروی آن زمان را نمایان می‌کنند. شوروی در آن روزها نظامی ناکارآمد و دروغ‌گوست که در مقابل بحران‌ها و حوادث غیرمترقبه، پریشان و ناکارآمد جلوه می‌کند و در خود، توان واکنش خردمندانه و منطقی ندارد؛ در ظاهر، قدرتمند باقی مانده است و با نظمی استالینی و سرکوبگر همه را وادار به دروغ‌گویی و پنهانکاری می‌کند، اما از درون پوسیده است.

۲۸ آوریل سال ۱۹۸۶ انفجاری در نیروگاه هسته‌ای شهر چرنوبیل روی داد که میخائیل گورباچوف، آن یکی از دلایل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌داند. حادثه چرنوبیل بدترین فاجعه هسته‌ای تاریخ بود که تأثیرات مواد رادیواکتیو آزادشده از آن، تا قلب اروپا را نشانه رفت. معرفی کتاب امروز «کتاب نیایش چرنوبیل»، روایتی دست‌اول را به‌زیبایی از زبان زنان و مردانی ارائه می‌دهد که از نزدیک با آن فاجعه روبه‌رو شدند و زندگی آنها یک‌شبه تغییر کرد.

مواد رادیواکتیو منتشر شده از این فاجعه، کُشت، سوزاند و نابود کرد، از آدم‌ها تا درختان و حیوانات. سنبلی از بی‌کفایتی حکومت شوروی، که تمام تلاشش نه نجات جان انسان‌های حادثه دیده، که جلوگیری از نشر اخبار به جهان بود تا رسوای عالم نشود. در همین رابطه در پشت جلد کتاب آمده است:

بسیاری از مورخان انفجار راکتور هسته‌ای چرنوبیل را از جمله دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌دانند و نویسنده نشان می‌دهد که این انفجار مخوف، چگونه روح انسانی را ‌سوزاند و ناامید کرد. این کتاب شگفت‌آور یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های مستندنگاری است در دهه‌های گذشته، چنان مهم است که از مهمترین عوامل نوبل بردن نویسنده‌اش شد. کتابی که گره خورده با غم، مرگ، شادی، و البته تماشای تاریخی که انگار پوسته‌پوسته شده و در حال فرو ریختن است. یک شاهکار تأثیرگذار…

در چرنوبیل انگار همه‌ی نشانه‌های جنگ را می‌دیدیم: کلی سرباز، تخلیه و ترک منازل. حرکت زندگی مختل شد. همه‌ی اطلاعات چرنوبیلی در روزنامه‌ها از واژه‌های نظامی بودند: اتم، انفجار، قهرمان‌ها… و این فهمِ این را که ما در مسیر تاریخ جدیدی قرار گرفته‌ایم سخت می‌کند… تاریخ فجایع شروع شده… اما انسان نمی‌خواهد درباره‌ی آن بیندیشد، هیچ‌گاه به آن فکر نکرده است، او پشت چیزی پنهان می‌شود که برایش آشناست. پشت گذشته. حتی یادبود قهرمانان چرنوبیل شبیه یادبود قهرمانان جنگ است…

من می‌دیدم چه‌طور انسان قبل از چرنوبیل به انسان چرنوبیلی تبدیل شد. نه یک بار… این‌جا چیزی برای فکر کردن وجود دارد. من شنیدم که رفتار آتش‌نشان‌ها و نیروهای پاک‌سازی‌ای که در اولین شب آتش را در ایستگاه اتمی خاموش کرده بودند، شبیه خودکشی بوده… خودکشی دسته‌جمعی. نیروهای پاک‌سازی اغلب بدون لباس مخصوص کار می‌کردند، بدون چون و چرا به این‌جا فرستاده بودندشان، جایی که ربات‌ها «می‌مردند»، از آن‌ها واقعیت نفوذ مقدار بالای رادیواکتیو را مخفی کردند و آن‌ها به این کار تن دادند و بعدش حتی از دریافت تقدیرنامه‌ها و مدال‌های دولتی که قبل از مرگ به‌شان اعطا شد، مسرور می‌شدند… و البته فرصت نشد که خیلی‌هاشان به همین تقدیرنامه‌ها هم برسند… پس با وجود این آن‌ها کی هستند: قهرمان یا کسی که خودش را می‌کشد؟ قربانیانِ ایده‌ها و تربیت شوروی؟ معلوم نیست چرا با گذر زمان فراموش می‌شود که آن‌ها کشور خود را نجات دادند، اروپا را نجات دادند. فقط یک ثانیه با خودتان چشم‌انداز را تصور کنید، اگر سه راکتور دیگر منفجر شود… آن‌ها قهرمان‌اند. قهرمانِ تاریخی نو. آن‌ها را با قهرمانان نبرد استالینگراد یا جنگ واترلو مقایسه می‌کنند، اما آن‌ها چیز بیش‌تری را نجات دادند، بیش‌تر از سرزمین مادری، آن‌ها خود زندگی را نجات دادند.

اولین سفر به منطقه: سطح رادیواکتیو در جنگل به نسبت زمین و جاده پنج شش برایر است. همه جا دُزش بالاست. تراکتورها کار می‌کنند… کشاورزان جالیزهایشان را شخم می‌زنند… در برخی روستاها، غده تیروئید بزرگسالان و کودکان را آزمایش کردیم: تشعشع رادیواکتیو، صد، دویست، سیصد بار بیشتر از حد مجاز بود. در گروهمان زن پرتوشناسی داشتیم که وقتی دیده بود بچه‌ها روی شن‌ها نشسته‌اند و بازی می‌کنند دچار حمله عصبی شد، محصولات غذایی را اندازه گرفتیم: این که غذا نیست، زباله‌ی رادیو‌اکتیوی‌ست. زن جوانی روی نیمکت کنار خانه می‌نشیند، کودکش را از سینه شیر می‌دهد… شیر پستان‌ها را آزمایش می‌کنیم: رادیواکتیو خالص. مریم مقدس چرنوبیلی…

در سال ۲۰۰۶ «گورپاچوف» که در آن زمان حادثه، رهبر حزب کمونیست شوروی بود، اذعان داشت: «احتمالا فاجعه‌ی چرنوبیل دلیل اصلی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.» بله شوروی رفت، اما زخم‌هایی که بجا گذاشت گویی از بین رفتنی نیست.

سربازها به روستا آمدند و مردم را تخلیه کردند. ما را فریفتند. وعده دادند بعد از سه روز بازمی‌گردیم اما هیچگاه باز نگشتیم همیشه این اتفاق را با جنگ مقایسه می‌کنند. اما جنگ، آن را می‌شود فهمید. پدرم از جنگ برایمان می‌گفت. اما اینجا! از روستایمان سه قبرستان باقی ماند: در یکی مردم خوابیده‌اند در دومی سگ‌ها و حیوانات تیرخوده‌ ما و سومی خانه‌هایمان، حتی خانه‌هایمان را هم دفن کردند.

مینی سریال چرنوبیل به تازگی از شبکه HBO پخش شده است که به‌غایت تأثیرگذار و دیدنی‌ست و توانسته است توجه مردم جهان را به خود جلب کند. پیشنهاد می‌کنیم کتاب را بخوانید و سریالش را ببینید تا عمق این فاجعه آشنا شوید.

مشخصات کتاب

  • عنوان اصلی: نیایش چرنوبیل
  • عنوان فرعی: رویدادنامه‌ی آینده
  • نویسنده: سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ
  • ترجمه: الهام کامرانی
  • انتشارات: چشمه
  • تعداد صفحات: ۳۳۹
  • قیمت : ۵۰۰۰۰ تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *