معرفی کتاب کافه اروپا

کتاب کافه اروپا با عنوان اصلی Cafe Europa سومین کتابی است که از اسلاونکا دراکولیچ در کافه‌بوک معرفی می‌کنیم. اسلاونکا دراکولیچ روزنامه‌نگاری مورد احترام و از گزارشگران و مفسران فرهنگی کرواسی است. نوشته‌های او در بسیاری از مطبوعات جهانی به چاپ رسیده است و کتاب‌های او نیز، همواره با موفقیت روبه‌رو بوده‌اند.

نشر گمان در مجموعه تجربه و هنر زندگی سه کتاب از این نویسنده را منتشر کرده است که کتاب کافه اروپا چهاردهمین کتاب این مجموعه است. کتابی که به این موضوعات می‌پردازد: فرا کمونیسم – اروپای شرقی – سیاست و حکومت – اوضاع اجتماعی.

اسلاونکا دراکولیچ( – ۱۹۴۹)، نویسنده و روزنامه نگار اهل کرواسی است.

مقدمه کتاب‌های اسلاونکا دراکولیچ همیشه تاثیرگذار و البته بسیار تلخ هستند که به خواننده تاثیری که حکومت‌های کمونیستی باعث آن بوده‌اند را نشان می‌دهد. در مقدمه کتاب کافه اروپا، نویسنده توضیح می‌دهد که چه اتفاقی افتاده است که در کتابش مدام از «ما» استفاده کرده است! این کتاب شامل خاطرات او در موارد مختلف است اما همان‌طور که خودش می‌گوید «ما» را در سراسر کتاب استفاده کرده است. در بخشی از مقدمه که در متن پشت جلد کتاب نیز آمده است، در این مورد چنین توضیح می‌دهد:

در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین «ما» و «من» بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستورزبان است. من همراه این «ما» بزرگ شدم. در مهد کودک، در مدرسه، سرِ کار. با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی بزرگ شدم که می‌گفتند «رفقا، ما وظیفه داریم…»، و ما رفیق‌ها، همان کارهایی را می‌کردیم که به ما می‌گفتند. فردی که از یک جامعهٔ توتالیتر بیرون می‌آید با «نه» گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکار عمل را می‌آموزد و راه با گفتن «من» شروع می‌شود. با اندیشیدن در قالب «من» و عمل کردن در قالب «من» – هم در محیط خصوصی و هم در ملاء عام. «ما» به معنی ترس، تسلیم و سر فرود آوردن است. به معنای جمعیتی ملتهب و یک نفر که برای سرنوشتشان تصمیم می‌گیرد. «من» به عکس، یعنی دادن فرصتی به فردیت و دموکراسی.

دراکولیچ، روند تجربیات خود را در خلال یادداشت‌هایش از حکومت‌های کمونیستی اروپای شرقی، فردگرایی و اروپا بررسی می‌کند.

«کافه اروپا» دربردارنده مقا‌لات دراکولیچ بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۶ است که در روزنامه‌ها و نشریات مختلف منتشر شده است.

همه‌ مقالات کتاب حول موضوع زندگی در کشور‌های اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی و انحلال حکومت‌های کمونیستی بلوک شرق می‌گردند و نویسنده به واکاوی موضوعاتی می‌پردازد که مخاطب می‌تواند به‌راحتی با آنها همذات‌پنداری کرده و همراه شود.

فاوت این کتاب با دیگر کتاب‌های نویسنده در این است که در اینجا، تفاوت جامعه تحت تاثیر کمونیسم با اروپای غربی و دیگر کشورهای آزاد مقایسه شده است. اسلاونکا دراکولیچ به عنوان کسی که هر دو دنیا را دیده است، گزارش‌ها و خاطرات مهم و جالبی ارائه می‌کند که در سراسر کتاب می‌توانید آن را مشاهده کنید. به عنوان مثال حتی در مورد لبخند زدن هم صحبت می‌کند! لبخند زدن و یا به طور کلی خوشحال بودن در یک جامعه کمونیستی با یک جامعه آزاد بسیار متفاوت است. اسلاونکا دراکولیچ می‌نویسد:

چرا فلانی لبخند به لب دارد؟ یعنی او خوشحال است؟ با این فلاکت و بدبختی که ما در آن گرفتاریم چطور چنین چیزی ممکن است؟ نشان دادن خوشحالی، دلیلی بود برای شک کردن به کسی – در بهترین حالت آن را کاری ناپسند می‌شمردند. وقتی تحت رژیم کمونیستی همه بنا به تعریف ناراحت بودند، پس منطق حکم می‌کرد که هیچ‌کس لبخند نزند، که لبخند ابزار هیچ کاری نباشد.

علاوه بر مقدمه کتاب کافه اروپا در ۲۴ فصل نوشته شده است که عبارتند از: کافه اروپا / دیوارهای نامرئیِ میان ما / چرا هرگز به مسکو نرفتم / در دستشویی خانه زویی / داشتن یا نداشتن / لبخندی در صوفیه / عارضه سنگر بتونی / پول و راه به دست آوردنش / حراج و دردسرهایش / سرخوردگی من از آلمان / پوشیدن اونیفورم چه اهمیتی دارد؟ / کشتار برنامه‌ریزی‌شده / پادشاهی برای بالکان / خریدن جاروبرقی / یک میهمانی نوستالژیک در گورستان / دندان‌های خراب / تقصیر پدرم / مردمان آن سه مرز / به آرامی خواب یک نوزاد / چه کسی از زن تیتو می‌ترسد؟ / دیدار فراموش‌ناشدنی / هنوز پای در گل مانده‌ایم / بوسنی، یا اروپا برای ما چه معنایی دارد.

اما چرا عنوان کتاب – که عنوان فصل اول آن نیز می‌باشد – کافه اروپا انتخاب شده است؟

در یک جامعه کمونیستی که تقریبا هیچ‌چیز شباهتی به یک جامعه آزاد ندارد و مردم آن همواره خواهان این هستند که شبیه یک جامعه آزاد باشند و یا حداقل برخی از ویژگی‌های زندگی در این جامعه آزاد را تجربه کنند، مردم فقط می‌تواند با شبیه‌سازی روی بیاورند! لذت بودن در یک کافه درجه یک در کشوری آزاد بسیار ناممکن به نظر می‌رسد، بنابراین مردم در همان جامعه کمونیستی خود، با عوض کردن اسم کافه‌هایشان این احساس را به خود القا می‌کنند! کافه‌ای که اسم آن شبیه به اروپای غربی باشد بسیار جذاب‌تر از کافه‌ای است که هم در یک جامعه کمونیستی است و هم عنوانی کمونیستی دارد.

در پراگ، زاگراب، براتیسلاوا یا لیوبلیانا و باقی شهرها و شهرستان‌ها – حتی روستاها -ی اروپای شرقی می‌توانید در مکان‌هایی بخورید، بنوشید، بخوابید، بخرید و سر خودتان را گرم کنید که نام‌های غربی اروپایی و (البته کمتر از آن) نام‌های امریکایی داند. بن‌ژور، تارگت، فر روزز، لیدی، دی اِند.

آنچه که مهم است، این موضوع است که این اسم‌ها در ذهن مردم چیزهای خوبی به وجود می‌آورد. کافه‌ای که اسم آن اروپا باشد نبود کمونیسم، نبود ترس و محرومیت و سایر بدبختی را در ذهن ایجاد می‌کند و مردم برای چند لحظه هم که باشد، این حس را دوست دارند.

سه محور اصلی روایت‌های کتاب کافه اروپا، فروپاشی یوگسلاوی و عواقب آن، فقر و محرومیت و تلاش مردم اروپای شرقی برای رسیدن به هویت اروپایی است. قدرت دراکولیچ اما در بیان این مسائلِ منطقه‌ای به زبانی جهانی است. از این رو خواندن این کتاب برای هر انسانی در هر نقطه‌ای از پراکندگی جغرافیای جهان ملموس و آموزنده خواهد بود. چه بسا بسیاری از واقعیت‌های این کتاب با شرایط زیست او قابل قیاس باشد. برای مثال نگاهی کنیم به نوشتۀ «دندان‌های خراب» از متن کتاب. در این متن، نویسنده طی سفری به امریکا متوجه یک نکتۀ بسیار ساده می‌شود: ردیف دندان‌های سفید امریکایی‌ها. فرقی نمی‌کند مجری تلویزیون باشد یا عابری در خیابان، گویا همۀ مردم دندان‌های سفید و سالمی دارند. دندان‌های سفید و سالم گویی مثل کوتاه کردن ناخن یا شپش نداشتنِ موی سر بخشی از آداب اجتماعی است. دراکولیچ می‌نویسد خارجی‌ها زود یاد می‌گیرند دندان‌های سالم و زیبا در امریکا نه فقط نماد زیبایی و سلامت بلکه نماد چیز دیگری هم هستند. دندان‌های سفید امریکایی و تمام خدمات سلامتی و زیبایی برای آن‌ها، ناشی از پیوند سلامت و ثروت است. پس از بازگشت به کشورش، دراکولیچ تازه می‌تواند دندان‌های خراب و کرم‌خوردۀ هم‌وطنانش را ببیند، دهان‌هایی که بی‌شباهت به باقی‌مانده‌های کلیساهای قرون وسطایی نیستند. دندان‌های خراب و پوسیده به وسیلۀ سبیل و اجتناب از خندیدن پنهان می‌شوند. مردم چندان درگیر داشتنِ دندان‌های سالم و مراقبت از آن‌ها نمی‌شوند، هرچند خدمات دندان‌پزشکی، برخلاف امریکا، رایگان است. دراکولیچ می‌نویسد داشتن دندان‌های سالم بسیار شخصی‌تر از آن بود که بدل به دغدغه شود. دغدغۀ اصلی سرنوشت ملت است. امری بسیار کلی که بعد از مدتی باعث فراموش شدن مسائلی بسیار ساده می‌شود و چنین چیزی، امری فرعی به شمار می‌رود. در نوشته‌های دیگر روایت‌های جالبی از این دست دربارۀ ناتوانی مردم از خرید پوشک و وضعیت آلوده و وخیم توالت‌های عمومی نیز می‌خوانیم.

در تیرانا هم این روش بابِ روزِ اروپای شرقی مثل بقیه جاها رواج دارد که تقریبا بر هر کوی و برزن و دکانی نام‌های خارجی بگذارند. کافه اروپا – که ظاهرا بیشتر از یکی هم هست – در مرکز شهر قرار گرفته. این کافه یک جور کیوسک است، یکی از دو هزار سازه شیشه‌ای و فلزی که در عرض دو سال مثل قارچ از زمین سبز شدند. در یک روز آفتابی می‌شود آدم‌های زیادی را دید که بیرون کافه روی صندلی‌های پلاستیکی سفید نشسته‌اند و اسپرسوی درجه یک می‌نوشند. بی‌اخیتار فکر می‌کنم اگر این صندلی‌های پلاستیکی در اروپای غربی باشند، نشانه بی‌سلیقگی به حساب می‌آیند، اما در آلبانی، هم شیک، و هم شگفت‌انگیز محسوب می‌شوند، چون تا همین اواخر چنین لوازمی نه در کشور تولید می‌شد و نه حتی کسی چنین وسایلی را به چشم دیده بود.

اروپا برای اروپای شرقی چه معنایی دارد؟ مسلما صحبت از جغرافیا نیست، چون از این منظر ما همین حالا هم جزئی از اروپا هستیم و نباید برای دستیابی به این هدف تلاشی بکنیم، این اروپا چیزی دور از دسترس است، چیزی که باید به چنگش آورد، که باید لایقش بود. به‌علاوه چیزی‌ست گران‌قیمت و پرتجمل: مردمی با لباس‌های خوش‌دوخت، ظاهری با حداقلی از پیراستگی و بویی خوش دارد. اروپا یعنی فراوانی: غذا، ماشین، نور، همه چیز – یک جور جشنواره رنگ، تنوع، تجمل و زیبایی. اروپا یعنی حق انتخاب: از شامپو گرفته تا احزاب سیاسی. اروپا یعنی آزادی بیان.

زندگی در اروپای شرقی تحت حکومت کمونیست‌ها به ما یاد داده بود که خودمان را با آنهایی مقایسه کنیم که ندارتر از ما بودند و نه داراترها؛ با آنهایی که وضع نابسامان‌تری داشتند و نه هرگز با آنهایی که اوضاعشان بسامان‌تر و روبه‌راه‌تر بود. مقایسه خودمان با کسانی که در زندگی از رفاه و آزادی بیشتری برخوردار بودند، خطرناک بود – ممکن بود شروع کنیم به سوال کردن، یا شاید حتی طلب‌کردن همان چیزها برای خودمان.

نویسندۀ کتاب ورای تمام نوشته‌ها و روایت‌هایش از خطر تکرار تاریخ می‌گوید، از اینکه گذشتۀ یک ملت فراموش‌شدنی نیست و عوض‌کردن نام میدان‌ها و خیابان‌ها و تحریف و پاکسازی تاریخ چیزی را در واقع عوض نمی‌کند. از اینکه همچنان احتمال حضور دیکتاتور هست و فراموش کردن عامدانۀ تاریخ می‌تواند به آن منجر شود. تاریخ سیاهچاله‌ای نیست که آدم‌ها گذشته‌شان را در آن بیندازند و از دستش خلاص شوند. به نظر دراکولیچ آنچه بدان نیاز است، نه انقلاب سیاسی، بلکه انقلابی در شیوۀ درک و دریافت خود آدمی است. این تحولی است که می‌تواند پاسخگوی مصائب انسانی باشد. گرچه این تحول نه خودبه‌خود، بلکه در زمانی طولانی به وقوع می‌پیوندد و بیش از هر پیشرفت و توسعۀ سیاسی یا اقتصادی زمان می‌برد.

وقتی «آینده» تنها شعاری توخالی باشد، مردم به‌حق نگرانند که اوضاع به جای کمی بهتر شدن، ممکن است از آنچه هست بدتر هم بشود.

دموکراسی یک مفهوم انتزاعی نیست، دموکراسی پیشرفتی نخواهد داشت اگر هیچ‌کس حاضر نباشد برای پیشبرد آن خطر کند.

اردوگاه کار اجباری یاسنوواک را آلمان نازی به دولت کرواسی تحمیل نکرده بود، بلکه محصول سیاست‌ها و ایدئولوژی خود دولت فاشیست کرواسی بود. تاریخ‌نگاران امروز بر سر کشتار جمعی صرب‌ها، یهودیان، کروات‌های کمونیست و کولی‌ها بحثی ندارند، اما اختلاف نظرهایی درباره تعداد افرادی که آنجا اعدام شده‌اند وجود دارد. محاسبات بین ۳۰ هزار نفر تا ۷۰۰ هزار نفر نوسان دارد. مدارک مربوط به کشتار یاسنوواک نابود شده‌اند و تنها عده بسیار قلیلی از زندانیان جان به در برده‌اند، اما برای مثال این ثابت شده که ۱۷ هزار نفر یهودی آنجا «ناپدید شده‌اند.»\

مشخصات کتاب
  • عنوان: کافه اروپا
  • نویسنده: اسلاونکا دراکولیچ
  • ترجمه: نازنین دیهیمی
  • انتشارات: گمان
  • مجموعه تجربه و هنر زندگی
  • تعداد صفحات: ۳۰۰
  • قیمت: ۳۳۰۰۰ تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *