معرفی کتاب کرگدن

کتاب کرگدن اثر اوژن یونسکو، یکی از معتبرترین نمایش‌نامه‌های قرن بیستم است و سعی می‌کند در قالب طنزی تلخ، زندگی انسان‌هایی را روایت کند که در طول زندگی روزمره، اصالت و هویت‌شان را گم کرده و غرق در تظاهر، فلسفه بافی، لذت و شهوات انسانی می‌شوند.

نمایشنامه کرگدن (Rhinoceros) به سه پرده تقسیم می‌شود و هر پرده صحنه‌ای از هجوم کرگدن‌ها را نشان می‌دهد. در طول سه پرده‌ی نمایشنامه همه ساکنین شهر کوچکی در فرانسه به کرگدن تبدیل می‌شوند و تنها فردی که تسلیم این دگرگونی جمعی نمی‌شود، شخصیت اصلی داستان «برنژه» است؛ شخصیتی گیج و دستپاچه که در طول نمایشنامه به خاطر تأخیرها و نیز نوشیدن‌هایش مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

کرگدن شدن نمادی است پیرو تمایلات غریزی، خشونت، حرص و آز. در طول این نمایش‌نامه بارها به این نکته اشاره می‌شود که «آدمیزاد بودن برتر از کرگدن بودن است، ولی ما نمی‌توانیم آن‌ها را مجبور کنیم. آن‌ها خودشان باید بخواهند که کرگدن نشوند». ‌ اوژن یونسکو (Eugène Ionesco) با آنکه قائل به حفظ ارزش‌های انسانی بوده اما بر این نکته تاکید داشته که هیچ امری از راه دیکتاتوری و زورگویی میسر نیست. تنها نکتهٔ روشن اثر این است که برانژه می‌گوید: «اگه هر کدوم از اون کرگدن‌ها بخوان، دوباره می‌تونن انسان بشن».

«در کایناتی که ناگهان همه توهمات و بارقه‌های امید ناپدید شده‌اند، انسان احساس غریبگی می‌کند. وضعیت او به وضعیت فردی تبعید شده می‌ماند که هیچ علاجی برای دردهایش وجود ندارد، زیرا از خاطراتش درباره‌ی موطنی از دست‌رفته محروم شده‌است و ایضا امیدی هم به رسیدن به سرزمینی موعود ندارد. این جدایی بین انسان و زندگی او، بین بازیگر و زمان و مکان نمایش او، حقیقتا احساس معناباختگی را به وجود می‌آورد.» به عقیده‌ی پژوهشگران ادبی، این جملات به نقل از «کامو» و درباره‌ی مفهوم «معناباختگی» می‌تواند توضیح خوبی برای شکل‌گیری سبک نمایشنامه‌نویسی «ابزورد» باشد.

تئاتر«ابزورد» یا تئاتر «پوچی»که اوژن یونسکو همراه با «ساموئل بکت»، «ژان ژنه» و «آرتورادامف» به چهره‌های شناخته‌شده‌ی آن تبدیل شدند.

برانژه و ژان دو دوست قدیمی هستند که در روز تعطیل، در کافه‌ای نشسته‌اند و با هم گپ می‌زنند. ژان به سبب ظاهر نامرتب، برانژه را مورد انتقاد قرار می‌دهد و از او می‌خواهد با کنارگذاشتن مشروب، به شب‌نشینی‌هایش پایان دهد و زندگی‌اش را سر و سامان بدهد. در این هنگام، گردوخاک زیادی راه می‌افتد. کرگدن بزرگی از مراتع نزدیک شهر، می‌گذرد. وجود کرگدن، چنان برای اهالی شهر عجیب است که تمامی توجهات را به خود مشغول می‌کند. در بین این بحث‌ها، دوباره گرد و خاک راه می‌افتد. این با زن‌خانه‌دار می‌آید و می‌گوید کرگدن، گربه‌اش را کشته‌است. بقال و زنش، منطق‌دان و آقای پیر با او هم‌دردی می‌کنند. ژان و برانژه بر سر شکل و نژاد کرگدن به بحث می‌پردازند.

این موضوع سبب می‌شود که با هم اختلاف پیدا کنند. روز بعد در محل کار برانژه، همه راجع به کرگدن صحبت می‌کنند. برانژه، دیزی و دودار با دیگر همکارشان بوتار، اختلاف‌نظر دارند. یکی از کارمندان به نام بف بر سر کار نیامده است. همسر او به اداره می‌آید و می‌گوید که کرگدنی او را تعقیب کرده‌است. همه به کمکش می‌آیند. خانم بف می‌فهمد که این کرگدن، همسرش است. این سبب می‌شود که همه بفهمند این یک بیماری جدید است. اداره تعطیل می‌شود. برانژه برای دل‌جویی پیش ژان می‌رود. ژان به شدت بیمار است. آن‌ها با هم صحبت می‌کنند، در خلال صحبت‌ها ژان هم تبدیل به کرگدن می‌شود. حال همهٔ شهر تبدیل به کرگدن شده‌اند. برانژه در خانه تنها نشسته است. همکار اداره‌اش، دودار پیش او می‌آید و با هم به بحث می‌نشینند. دیزی هم می‌آید. برانژه و دودار، هر دو عاشق دیزی هستند. دودار احساس می‌کند دیزی به برانژه علاقه دارد از طرفی دیگر احساس می‌کند همکارانش را در جمع کرگدن‌ها تنها گذاشته است. او هم به خیل کرگدن‌ها می‌پیوندد. برانژه و دیزی می‌مانند. برانژه به دیزی ابراز عشق می‌کند اما دیزی از تنهایی می‌ترسد و او هم به جمع کرگدن‌ها می‌پیوندد. برانژه تنها می‌ماند…      

کرگدن طنزی تلخ است، تلخی‌ای که طعم آن تا مدت‌ها در دهان انسان باقی می‌ماند؛ تلخی این‌که هر روز و هر شب شاهد تبدیل شدن یک انسان به کرگدن هستیم و ممکن است یک روز که چشم باز می‌کنی ببینی دوستی یا کسی که اتفاقاً خودش هم اصول بسیاری از انسانیت را به تو یاد داده، برای هر امر غیر انسانی کرگدن شده است. کرگدن شدن نمادی است پیرو تمایلات غریزی، خشونت، حرص و آز. در طول این نمایش‌نامه بارها به این نکته اشاره می‌شود که «آدمیزاد بودن برتر از کرگدن بودنه، ولی ما نمی‌تونیم اون‌ها رو مجبور کنیم. اون‌ها خودشون باید بخوان که کرگدن نشن».‌ یونسکو با آنکه قائل به حفظ ارزش‌های انسانی بوده اما بر این نکته تاکید داشته که هیچ امری از راه دیکتاتوری و زورگویی میسر نیست. تنها نکتهٔ روشن اثر این است که برانژه می‌گوید: «آگه هر کدوم از اون کرگدن‌ها بخوان، دوباره می‌تونن انسان بشن».

«برانژه – (به ژان) تنهایی خیلی بهم سنگینی می کنه. اجتماع هم همین طور.

 ژان – تو ضد و نقیض می‌گی. این تنهاییه که بهت سنگینی می‌کنه یا اجتماع؟ خودتو یه آدم متفکر می‌دونی، اما هیچ منطقی نداری…

 برانژه – (به ژان) زندگی کردن یه چیز غیر طبیعیه.

 ژان – بر عکس، خیلی هم طبیعیه. دلیلش این که همه‌ی مردم زندگی می‌کنن.

 برانژه – مرده ها خیلی بیشتر از زنده‌ها هستند. تعدادشون هم روز به روز زیاد‌تر می شه. زنده ها کمند.

 ژان – حقیقت امر اینه که مرده ها اصلاً وجود ندارن. هاه…هاه… ( می خندد) مرده‌ها رو تو سنگینی می‌کنن‌ چه طور ممکنه چیزی که اصلاً وجود نداره روی آدم سنگینی کنه؟

 برانژه – من اصلاً از خودم می‌پرسم اصلاً من وجود دارم؟

 ژان – تو وجود نداری دوست عزیز. چون فکر نمی‌کنی. فکر بکن، اون وقت وجود خواهی داشت.»

«  ژان – بهت گفتم آنقدر ها هم که فکر می‌کنی بد نیست. هر چه باشه کرگدن‌ها هم مخلوقاتی هستن نظیر ما…

   برانژه –  اگه درست فهمیده باشم تو می‌خوای به جای ملاک‌های اخلاقی قوانین جنگلو رواج بدی…

   ژان – ما باید شالوده‌ی زندگی مونو از نو بریزیم. باید برگردیم به همون خلوص اولیه. من هیچ با تو موافق نیستم…

   برانژه –  ژان تعجب می کنم که همچی حرفی رو از تو می‌شنوم. نکنه عقلتو از دست دادی؟ نکنه دلت می خواد کرگدن بشی؟

   ژان – چرا که نه؟ من که مثل تو پیش‌داوری نمی‌کنم.»

ژان در گفتگو با برانژه می‌گوید: «راستش من از مردم نفرت ندارم. نسبت بهشون بی‌اعتنا هستم. بهتره بگم ازشون اقم می‌گیره. باید مواظب باشم که سر راهم قرار نگیرن که خردشون می‌کنم.» تمام تلاش یونسکو از تصویر قدرت، خود قدرت نیست. در اینجا کرگدن‌ها مهم نیستند، بلکه کرگدنیسم مورد بررسی قرار می‌گیرد. کرگدنیسم به صورت بالقوه در افراد وجود دارد. در پردهٔ اول، ژان که از دیدن کرگدن متعجب شده است خطاب به برانژه می‌گوید: «کرگدن! نمی‌تونم قبول کنم! تا به حال شنیده شده که یک کرگدن به آزادی وسط شهر بگرده. این باعث تعجب نمی‌شه؟ نباید بهش اجازه می‌دادن!»و وقتی در پردهٔ دوم، خودش در حال کرگدن شدن است، می‌گوید: «من بهت می‌گم اون‌قدرها هم بد نیست! تازه کرگدن‌ها هم مخلوقاتی هستند عین ما». تمام مردم شهر همین وضعیت را دارند. همهٔ آنها وقتی برای اولین بار کرگدن را می‌بینند فریاد می‌زنند: «وای کرگدن!»اما در انتهای نمایش، همه کرگدن می‌شوند. از افراد عادی تا روشن‌فکر از بقال تا منطق‌دان. این همه‌گیری و تعمیم‌یافتگی، به بالقوه بودن میل به قدرت در آدم‌ها اشاره دارد.

نکته ی برجسته دیگر در تئاتر پوچی عدم وجود قهرماناست. برانژه تنها انسان بازمانده در کرگدن آدمی لاابالی، بی‌نظم، دائم‌الخمر، ضعیف‌النفس و بی‌اراده است. مخاطب هرگز تصور نمی‌کند در پایان نمایش تنها بازماندهٔ نسل انسان، برانژه باشد. برانژه در طول نمایش مرتب به زیر تیغ نقد می‌رود و المان‌های شخصیتی‌اش مورد سؤال قرار می‌گیرد. او از این‌سوال‌ها نمی‌گریزد بلکه در پی پاسخ به آن‌هاشخصیت فروخورده‌اش آرام آرام دگرگون می‌شود و اصالت خود را باز می‌جوید. در کرگدن تحول به صورت تغییر شخصیت نیست بلکه به‌صورت بازیابی شخصیت است. برانژه در آغاز پرده اول می‌گوید: «من برای این زندگی ساخته نشدم.» این نمایش‌نامه تنهایی برانژه را ترسیم می‌کند و تنها آرزویبرانژه، رسیدن به دیزی است. اتفاقات سبب می‌شود که دیزی و برانژه به تنها انسان‌های باقیمانده بدل شوند اما دیزی از جنس برانژه نیست. او از تنهایی، هراس دارد. حتی عشق هم نجاتش نمی‌دهد و برانژه را ترک می‌کند تا به خیل کرگدن‌ها بپیوندد. برانژه تمام سعی‌اش را می‌کند تا دیزی را نگه دارد اما موفق نمی‌شود. برانژه آنجا به حقیقت وجودیش پی‌می‌برد و می‌گوید: «اصالت من، تنهایی من است». این‌که مبنای تحول تغییر نیست، سبب شده است که این فرایند به آهستگی در خلال روند داستان صورت بگیرد و برای مخاطب با این‌که انتظار ندارد باورپذیر شود. برانژه تنهایی‌اش را دوباره کشف کرد و فهمید باید با آن روزگارش را سپری کند.

یکی از ویژگی‌های تئاتر ابزورد، پرداختن به مسئلهٔ تنهایی انسان معاصر است. شخصیت‌های این گونه از نمایش‌ها هر چه تلاش می‌کنند باز در تنهایی خود غوطه می‌خورند. نکته شاخص این جریان عدم ارتباط بازیگران بر روی صحنه است. هر شخصیتی حرف خودش را می‌زند بدون آن‌که به حرف شخص دیگر گوش کند و یک ارتباط زبانی ناموفق را تصویر می‌کند. این ازهم‌گسیختگی زبان، یک فضای ذهنی مشوش در ذهن مخاطب تداعی می‌کند و مخاطب هم از درک دیالوگ‌ها و صحنه‌ها عاجز می‌شود.

نمایشنامه کرگدن سعی دارد از زبان طنز برای مضحکه موقعیت‌ها، بهره جوید. طنز این نمایش، موقعیت‌های هراس‌آمیز را به مضحکه تبدیل می‌کند و سعی می‌کند نوعی انفعال در مخاطب ایجاد کند. یونسکو با هوشیاری تمام، با پرهیز از هرگونه مشخصه زمانی و مکانی،‌ به آن کلیتی ویژه می‌بخشد که اضمحلال انسانیت و پست‌شدن انسان‌ها را در ساختارهای جوامع امروزی نشان می‌دهد و با ناامیدی سرانجام برانژه‌ها را محکوم شدن به حبس در حصارهای تنهایی خویش می‌داند.

مشخصات کتاب

  • عنوان:کرگدن
  • نویسنده: اوژن یونسکو
  • ترجمه:پری صابری
  • انتشارات: قطره
  • تعداد صفحات: ۲۴۶
  • قیمت : ۳۰۰۰۰ تومان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *